نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان

دانشگاه رازی کرمانشاه

چکیده

سیاست خارجی ترکیه طی یک دهۀ اخیر فراز و فرود چشم­گیری را در قبال سوریه تجربه نموده است. گسترش روابط دو کشور در زمینه­ های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی از اوایل دهۀ نخست قرن 21 یعنی از سال 2002 آغاز گردید و در فاصلۀ سال­های 2008 تا اواسط 2011 به اوج خود رسید. با شروع تحولات و آغاز اعتراضات در سوریه از اواسط سال 2011 رویکرد رهبران حزب عدالت و توسعه به این کشور تغییر یافت  و روابط دو کشور تا مرحلۀ رویارویی نظامی پیش رفت. پژوهش حاضر درصدد تبیین چرایی و چگونگی این تغییر و تحول در سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه ترکیه در قبال سوریه است. فرضیه­ ای که در چارچوب نظریه سازه ­انگاری در این پژوهش  پردازش می­ گردد بدین صورت طرح گردیده که مؤلفه ­های­ اساسی گفتمان نوعثمان­گرایی یعنی «به صفر رساندن مشکلات با همسایگان» از یک سو، و تلاش برای ارائه چهره­ای از ترکیه به عنوان «الگوی دموکراسی، آزادی و حقوق بشر» از دیگرسو، زمینه ­ساز تغییرات رادیکال در سیاست خارجی ترکیه در قبال سوریه بوده است. مفروض پژوهش این است که عناصر و دقایق گفتمان نوعثمانی ­گری در سیاست خارجی ترکیه در وضعیت متناقض و پارادوکسیکالی نسبت به هم به سر می­ برند. یافته ­های پژوهش بیان­گر این مهم است که رویکرد همکاری­ جویانه ترکیه در قبال سوریه در چارچوب الزامات مهم­ترین مؤلفه گفتمان نوعثمان­ گرایی یعنی به صفر رساندن مشکلات ترکیه با همسایگان قابل فهم است. سوریه دروازۀ ورود به کشورهای عربی- اسلامی در خاورمیانه محسوب می­شود که گسترش روابط با آن­ها زمینه­ احیای نفوذ فرهنگی، سیاسی و دسترسی به بازار بزرگ اقتصادی اعراب را برای ترکیه فراهم می­کند. در مقابل دومین مؤلفه اساسی گفتمان نوعثمان­ گرایی یعنی تلاش برای ارائه چهره­ای از ترکیه به عنوان الگو در زمینه دموکراسی، آزادی و حقوق بشر نزد افکار عمومی، نخبگان سیاسی خاورمیانه و برای جلب رضایت کشورهای غربی حامی معارضان سوریه، الزاماً زمینه تنش و واگرایی در روابط ترکیه با سوریه را فراهم می­کند.